زنده نگه داشتن یاد شهدا ، همانند شهادت است.

(مقام معظم رهبری؛ مدظله العالی)

سلام به مولایم مهدی که قلب های عاشقان، بی قرار و پریشان به عشق آمدنش می تپد و سلام به شهدا و امام شهدا که هرآنچه امروز از عشق و محبت سخن می رود گوشه ای از دریای عمیق و ژرف طاعت و بندگی آنان و جانبازی و فداکاری های آنان است ....

و سلام به شما خواننده محترم که بی شک امروز و این لحظه که توفیق حضور در این خلوتگاه دنج و کلبه ی محقر ولی لبریز از معنویت و کمال را یافته اید نظر کرده شهدا هستید و این پرستوهای مهاجر اکنون شما را برای عشق بازی با فکر و روحتان برگزیده اند...

 




دسته بندی : سخنان شهدا , 


«مردمان، مسافر کاروان مرگند، اما خود نمی دانند. مرگ، کاروان دار سفر زندگی است. کجاوه ثابت می نماید!دل شهرنشینان، پرستویی در قفس است، پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود. وطن پرستو بهار است و اگر بهار، مهاجر است از پرستو مخواه که بماند. اما وطن مألوف پرستوی دل، فراسوی گرما و سرما و شمال و جنوب در ماوراست.اهل هجرت که کاروانی انند و کشتی نشستگان، خوب می دانند این خمودی که شهرنشینان را گرفته از چیست!(شهید« سید مرتضی آوینی»- راز خون/ص178 )




دسته بندی : شعر وقطعات ادبی , 


به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي و قطع دست استکبار جهاني و منافع آنها در ايران، توطئه‌ها و فتنه‌هاي شياطين عليه ايران روز به روز گسترش يافت. در چنين شرايطي امام خميني در پنجم آذر 1358، فرمان تشکيل بسيج را صادر کردند و فرمودند: مملکتي که 20 ميليون جوان دارد، بايد بيست ميليون ارتش داشته باشد. هنوز يک سال از صدور فرمان امام نگذشته بود که رژيم بعث عراق با هدف براندازي نظام نوپاي اسلامي و با حمايت استکبار جهاني، عليه ايران دست به حمله همه جانبه زد. در چنين شرايطي بود که جوانان سلحشور، به اشاره امام به صورت خودجوش و تحت تشکل‌هاي بسيجي به جبهه‌ها شتافتند و در طول هشت سال دفاع مقدس، با تقديم خون خود، نهال نوپاي انقلاب اسلامي را آبياري کردند و حماسه‌ها و رشادت‌هاي بي‌سابقه‌اي آفريدند. اينگونه بود که بسيج در تاريخ انقلاب اسلامي نه به عنوان يک نهاد نظامي صرف، بلکه به عنوان يک مکتب فرهنگي و ارزشي و کلمه طيبه‌اي که در بين همه اقشار ملت ايران ريشه دوانيده است، مطرح مي‌شود. مقام معظم رهبري در مورد بسيج فرموده‌اند: «... اگر بخواهيم بسيج را در يک تعريف کوتاه معرفي کنيم بايد بگوييم: بسيج عبارت است از مجموعه‌اي که در آن پاکترين انسان‌ها، فداکارترين و آماده به کارترين جوانان کشور، در راه اهداف عالي اين ملت و براي کمال رساندن و به خوشبختي رساندن اين کشور جمع شده‌اند ... بسيج عبارت است از تشکيلاتي که در آن افراد متفرق و تنها، به يک مجموعه عظيم و منسجم، به يک مجموعه آگاه، متعهد، بصير و بينا به مسائل کشور و به نياز ملت، تبديل مي‌شوند. مجموعه‌اي که دشمن را بيمناک و دوستان را اميدوار و خاطر جمع مي‌کند؛ در حقيقت همه انسان‌هاي مؤمن، آگاه، بصير، عاشق ، متعهد و علاقه‌مند و آگاه به کار، در هر ميداني از ميدان‌ها هستند که براي ملت مفيد است، جزء بسيج‌اند؛ لذا بسيج يک نام مقدس است. »






دیروز اگرمحصولات باغ بیداری ما،سوخت ودشمنان سرسبزی وآبادانی ،فکرکردند با لگدماکردن زیبایی های باغ می توانندبه روح زنده بودن وزیبایی بخشیدن لطمه زنندودرختان استوار ما راازریشه قطع کنندامروز ما همان باغ سرسبزیم که عطر وبوی گلها ومیوه هایش جهان راپرازحیات وجنبش وشورکرده است.

خوبان باغ انقلاب ما یکی یکی پرپر شدند وچهره ایران لاله گون  کردند.

اما فصل،فصل بهار بود وهست.تا باغبان باغ ،سایه اش بر سرگل ها ودرختان است .همیشه دنیای ما بهاری است.یادی می کنیم ازآن تباربی انتها ،که باخضورشان،باحیاتشان وباشهادتشان حال وهوای ایرانمان را همیشه آفتابی کردند..




دسته بندی : شعر وقطعات ادبی , 




انقلاب اسلامی، وسیله قرار دادن اسلام برای انقلاب است. بر اساس این دیدگاه، انقلاب اصل و هدف است و اسلام وسیله و ابزاری است برای انقلاب و مبارزه. نگاه تک بعدی به اسلام و اسلام را تنها از دریچه انقلاب و مبارزه نگریستن، ویژگی اساسی این دیدگاه است. شهید مطهری در این باره می گوید: «انقلاب اسلامی یعنی راهی که هدف آن اسلام و ارزش های اسلامی است و انقلاب و مبارزه، صرفاً برای برقراری ارزش های اسلامی انجام می گیرد و به بیان دیگر، در این راه، مبارزه هدف نیست؛ وسیله است؛ اما عده ای میان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی اشتباه می کنند؛ یعنی برای آنها انقلاب و مبارزه هدف است؛ اسلام وسیله ای است برای مبارزه. اینها می گویند هر چه از اسلام که ما را در مسیر مبارزه قرار بدهد، آن را قبول می کنیم و هر چه از اسلام که ما را از مسیر مبارزه دور کند، آن را طرد می کنیم. طبیعی است که با این اختلاف برداشت میان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی، تفسیرها و تعبیرها از اسلام و انسان و توحید و تاریخ و جامعه و آیات قرآن، با یکدیگر متضاد و متناقض می شود. فرق است میان کسی که اسلام را هدف می داند و مبارزه و جهاد را وسیله ای برای برقراری ارزش های اسلامی، با آن که مبارزه را هدف می داند و هدفش این است که من همیشه باید در حال مبارزه باشم و اصلا اسلام آمده برای مبارزه. در جواب این گروه باید گفت که برخلاف تصور شما، با آن که در اسلام، عنصر مبارزه هست، اما این بدان معنی نیست که اسلام فقط برای مبارزه آمده و هدفی جز مبارزه ندارد؛ در اسلام، دستورات بیشماری وجود دارد که یکی از آنها مبارزه است».1

پی نوشت:
1.مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، تهران 1368، ص 57-58.




دسته بندی : مقاله , 



راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است.

هر کسي در هر جايي مي تواند خدمت کند و وقتي خدمت صادقانه شد،

خدا اينجور پاداش ها را هم به بهترين ها مي دهد.

امروز من وشماهم باید در این راه گام برداریم

وراه شهید مصطفی احمدی روشن ودکتر مجید شهریاری

ودکتر علی محمدی ها را باید ادامه دهیم

تا جهان پیشرفت مارا در همه عرصه ها مشاهده کند

وبه دشمنان اسلام بگوییم  ما هرچه داریم از مکتب اسلام داریم





دسته بندی : شعر وقطعات ادبی , 





بسیجی شهيد سيدعلي اخوی ميراب‌باشی در فروردین ماه 1346 در شهر تفت دیده به جهان گشود. او که در چهارده سالگي پدرش را از دست داد، تحصيلات دوره‌ ابتدايي و مقطع متوسطه را در زادگاهش به پايان رساند. پس از كسب ديپلم علوم تجربي از دبيرستان شهيد صدوقي تفت، در رشته‌ پزشكي دانشگاه شهيد صدوقي يزد پذيرفته شد و تا سال دوم ادامه تحصیل داد.   سيدعلي كه چهارمين فرزند خانواده بود در چهار نوبت راهي جبهه‌هاي طلائيه، فاو و شلمچه گرديد. شهيد اخوي ميراب‌باشي در راهپيمايي‌ها و بسيج فعاليت چشمگير داشت و به شركت در مراسم عزاداري امام حسين (ع) اهميت خاص مي داد. او عاقبت در تاريخ هجدهم فروردین 1366 درحالی که تنها 20 سال سن داشت، در عمليات كربلاي 8 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر برخورد تركش به ناحيه سر و قطع پا، شهد وصال يار را نوشيده و به جمع ياران اباعبدالله الحسين(ع) ملحق شد.
 در گوشه‌هایی از وصیت نامه شهید دانشجو «سیدعلی اخوی میراب باشی» آمده است: خدايا! تو را شکر می‌گويم که به من عنايت فرمودی تا اسلحه دوستان شهيدم را که در عمليات محرم سال گذشته و والفجر بر زمين افتاده بود بر دست گرفته و ان‌شاءالله اگر لياقت داشتم (که ندارم) ادامه‌دهنده راه برادران شهيدم باشم. بارالها! تو را شکر مي گويم که توانستم از سنگر مدرسه به دانشگاه جبهه بیایم، دانشگاهي که بالاترين مدرک آن شهادت است. و اما شما‌ای امت شهيدپرور!‌ای امتي که اينک بعد از 1300 سال لياقت يافتيد تا براي اولين بار برپاکنندگان حکومت اسلامي به معناي جامع و کامل باشيد. لياقت يافتيد تا تداوم بخش راه شهيد کربلا حسين بن علي(ع) باشيد. اکنون از تمامي شما مي خواهم که هيچ گاه دست از حسين زمان خويش برنداشته و پشت سر ايشان حرکت کنيد. برادرانم! وصيت می‌کنم که در سنگر سپاه مصمم باشيد چرا که سپاه پاسداران ارگانی است که از بدو تشکيل تاکنون در خط ولايت فقيه بوده و ان‌شاالله خواهد بود. و شما‌ای خواهرانم! پيام‌رسان خون بر زمين ريخته من شما هستيد. از شما می‌خواهم که حجاب خويش را که از خون من ارزشمندتر است حفظ نماييد.




دسته بندی : وصيت نامه شهدا , 


یکی از حوزه‌های تأثیرگذار در انقلاب اسلامی، دانشگاه و نقش آفرینی و بالندگی عنصر دانشجو بوده است؛ برخورداری نیروهای رزمنده از چنین پشتوانه‌ای آثار و برکات زیادی در نحوه پیشبرد و مدیریت جنگ داشته است.  در دوران هشت ساله دفاع مقدس، نقش پر رنگ قشر دانشگاهی و خصوصا دانشجویان انکار ناپذیر است چرا که بر اساس آمار به دست آمده، در میان خیل شهدای این نظام اسلامی نام حدود ۴۰۰۰ نفر شهید دانشجو در ۲۱۸ رشته تخصیلی از ۱۰۶ دانشگاه کشور به چشم می‌خورد که در ۳۹ عملیات نقش آفرینی کرده‌اند.  از آمارها که بگذریم اشاره به این نکته ضروری می‌نماید که بسیاری از فرماندهان جنگ دانشجو و نخبه بودند. 
نقش دانشجویان در عرصه‌های مدیریتی، فکری‌، ادبی‌ و هنری و علمی علی رغم اینکه بسیاری از آنها هنوز فارغ التحصیل نشده بودند‌، جریان‌سازی کرده‌اند؛ به عنوان مثال شهید مهدی زین‌الدین رتبه چهارم پزشکی شیراز و یا شهید باقری نیز از دانشجویان دانشگاه تهران بوده است. شهدایی همانند این عزیزان همواره جلوبرنده جنگ و بنیان گذار انقلاب بوده‌اند.  علاوه بر این از آنجا که دانشگاه به عنوان یکی از مراکز ایجاد حرکت و شکل‌دهی به تصورات و باورهای افکار عمومی هر جامعه‌ای بوده و حضرت امام خمینی (ره) نیز در پیشبرد نهضت الهی و پیروزی انقلاب اسلامی، همراهی کامل اقشار تحصیل کرده و دانشگاهی را به همراه داشت، لذا شیوه نگرش و مشارکت این نیروها در جنگ تحمیلی که مهم‌ترین چالش پس از پیروزی انقلاب تا آن مقطع بود و تمامیت ارضی کشور را نشانه رفته بود، بسیار مهم و حائز اهمیت بود.  شهدای دانشگاه و دانشجو رفتند، اما دغدغه‌ اصلی و مهم آنان چگونگی تداوم راه انقلاب اسلامی و بالندگی حرکتی بود که با محوریت و زحمات حضرت امام شکل گرفته بود. هر یک از ما که با عزیز شهیدی بخصوص از طبقه دانشگاه برخورد داشته باشیم، همواره جملاتی از آنان را در حافظه خود داریم که رسالت خطیر حفظ و صیانت از سنگرهای علمی و فکری جامعه چگونه توسط نسل انقلاب تداوم یافته و به تحقق خواهد رسید.  آنچه در جمع‌بندی این بخش می‌توان عنوان گفت این است که اهداف مهم نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی در صدور ارزش‌ها به کشورهای مختلف تحقق یافته و اکنون جمهوری اسلامی ایران در سایه الطاف خداوند متعال به قدرت و بازیگر مهمی در تحولات منطقه و جهان تبدیل شده است.  با این وجود امروز فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه به خاطر پر رنگ شدن موضوعات اجتماعی و اقتصادی کمی رنگ باخته و تنها اکتفاء به برگزاری کنگره‌ها و حتی چاپ کتاب‌ها کاری از پیش نمی‌برد، آنچه که امثال دکتر چمران و شهید عباس بابائی را از عمق تمدن سکولار غرب به ایران باز ‌گرداند، دین‌داری و احساس مسئولیتی بود که ایشان نسبت به کشور و نظام اسلامی داشتند.  حال چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد توجه به بدنه علمی جامعه و شرکت دادن ایشان در امور مهم مملکتی، با مدیریت و تدبیر افراد کارکشته می‌تواند تاثر به سزایی در ایجاد این حس مسئولیت پذیری در این گروه از جوانان را زنده کند، زیرا تا زمانی که دانشجو حضور خود را لازم نبیند و با تمام وجود در مشکلات شریک نشود خود را از بدنه نظام نمی‌داند، از این‌رو در حوادث نیز نیاز نظام را درک نمی‌کند و به تصور اینکه نظام احتیاجی به او ندارد عرصه را رها می‌کند.  اما با این وجود نباید نقش و تاثیر کتاب‌های زندگینامه شهدا، رمان‌هایی با موضوع ایثار و شهادت و برگزاری کنگره‌های علمی که تنها پرچمداران این عرصه هستند را در زنده نگه داشتن فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه نادیده گرفت، ولی موضوع مهم ایجاست که جامعه هدف این فعالیت‌ها بخشی از ملت هستند که خود راه آشنائی با این عرصه را انتخاب کرده‌اند؛ اما هنوز جای خالی دیگر اقشار جامعه در این عرصه احساس می‌شود و لازم است برای فعال کردن این بخش از نخبگان فکری اساسی اندیشیده شود.




دسته بندی : مقاله , 



و تو ای پرنده ی مهاجر سلام! سلام بر سدره نشین بی مثال خانه ی عشق،سلام بر حیی که بی منت بر در خانه ی حق آرام و آسوده غذای "منّ" و "سلوی" تناول می کند،سلام بر عاشق مستی که از شراب وصل بی قرار بود و زیر شمشیر غم عشق بی پروا به رقصیدن گرفت و سر داد،سلام بر فرشته ای که از دل خاک بر منزل افلاک عروج یافت!کجایی سردار سر بر دار!نمی گویم حلاج که تو بالاتر از اویی چراکه او می گفت "انا الحق" اما تو گفتی فقط "هوالحق".کجایی؟!می دانم هر روز هزار بار سر می زنی به دو کوهه،می روی در کنار ستون های حسینیه ای که خودت روزی با بچه های پراز نورت بنا کردی،می روی و مثل همان دورانی که عاشقانه در حسینیه نماز شب می گزاردی نماز زیبا می گزاری،آخر مگر در بهشت جایی چون دو کوهه می توان یافت هیچ جا برای تو دوکوهه نمی شود می دانم ... اینها را گفتم که بگویم ما اینجا هنوز مثل شما خاکی نشدیم که افلاکی شویم و هنوز نشدیم مثل شما که دل آسمان هفتم را از نماز های نیمه شب و ناله های سحری به لرزه در آوریم. می دانی بعد از تو چه شد؟! بعد از تو ما با آسمان قهر شدیم چون با خاک بیگانه شدیم،چون مثل شما لباس ساده ی خاکی نپوشیدیم که بال درآوریم و تا بیکران پرواز کنیم...امان از پرهای زخمی!سلام ما را هم به...یا حق





دسته بندی : شعر وقطعات ادبی , 



میل خودت هست که روشنش کنی و بالا بگیری اش تا بتوانی شب های تاریک بیرون بروی و یا بگذاری اش لب تاقچه کنار یادگاری های دیگر قدیمی. تاریکی را دوست نداری؟ ما هم می دانیم که برای روشن شدن راه ، نور لازم است. به چراغ قوه ی تلفن همراهت اعتماد نکن. باطری اش خیلی زودتر از شعله ی فانوس تمام می شود. ببین! این میله ی فلزی باریک را که بالا بگیری ، شعله ای روشن همراه می شود با چشم هایت. حالا می توانی خوب تر ببینی و خوب تر فراز و نشیب های این جاده ی طولانی را از نزدیک تشخیص بدهی... قصه ی فانوس و راه خیلی قدیمی است. همه ی مادربزرگ های این سرزمین در شب های سرد زمستان برای نوه هایشان تعریف کرده اند که در زمان های قدیم گرگ ها از تاریکی هوا استفاده کردند و وارد شهر شدند و آن وقت فانوس ها به تعداد ساکنان شهر، گرگ ها را فراری دادند. هر شعله ی فانوس، نوری کوچک بود که گرگی را ترساند، تاریکی را شکافت و آرامش و امنیت را برای همیشه به شهر هدیه داد. ما می خواهیم با هم به جنگ تاریکی و گرگ ها برویم. تعجب نکن! تاریکی شب همیشه در کمین ماست. دسته ی باریک فانوس یادت هست؟ بالا بگیرش تا شعله ی فانوس چشم هایت را روشن کند. این روزها که گرگ های زیادی هویت و اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند، هوشیاری همیشگی تو کمک خواهد کرد تا راه را بشناسی و با قدم های بلند و مطمئن در مسیر آینده حرکت کنی. ما می خواهیم همراه با هم یکی یکی فانوس ها را روشن کنیم. شعله ی اول درس های خوب انقلاب اسلامی است. همان نکته های قشنگی که پدر معنوی مسلمانان در ذهن همه ی ما روشن کرده. امروز ما در ميان مردم جامعه و به ويژه جوانان و نوجوانان نياز به بصيرت و آگاهي داريم و از طرفي نيز بايد بدانيم كه بدون بصيرت ولايتمداري هرگز حاصل نخواهد شد.
بصيرتي که مقام معظم رهبري  ميگويد بصيرتي است كه در تاريكي و ظلمت چراغ راه ماست و ما را از گمراهي دور مي‌كند.







آي کاروانيان اين جا کجاست؟ عطش و آتش بردل غربت طعنه مي زند و سنگ ريزه هاي سوزان کوير بر دلتنگي و خستگي کاروان نيشتر و بدنهاي مالامال از تشنگي و گرسنگي آنان را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، به آرامي خود را در سينه افق جاي مي دهد، سکوت بر کاروان سايه افکنده باز صدايي دوباره مي پرسد اينجا کجاست؟ پاسخي خسته مي آيد: اينجا ساحل فرات است. نام ديگرش چيست؟ مولاي من نينوا، غاضريه، شفيه. نه؛ نه؛ نام ديگري هم دارد؟ فريادي در سينه خفته به پاسخ مي نشيند آقاي من اينجا کربلاست. آري حسين به کربلا مي رسد ودل کوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز چهره در هم کشيده است. زمين بغض خود را فرو مي برد و فرات بي صدا به گريه مي نشيند. سياهي شب با سپيده صبح در مي آميزد صداي چکاوکان مرگ به گوش مي رسد. اي سياهي کيستي که راه را بر ما بسته اي؟ منم حر پسر يزيد رياحي. آقا!! از جانب عبيد گماشته ام، راه کوفه بر شما بسته است. چند روزي بدين منوال گذشت، سپاهيان ايمان، همراه با سپاه کفر رو به سوي يک خدا داشتند، در صدر دو سپاه يک پيشوا به امامت مي ايستاد و آن حسين زهرا بود. اما ابليس را نماينده اي بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگي پيمان بسته بود،همو نامه اي به سوي حر گسيل داشت که : راه را بر حسين سد نما و آنان را به سوي دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز. يگانه هستي! قدري درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهريمنان در کمين نشسته اند، مبادا فريب اهل عراق، ستون خيمه علويان را واژگون سازد؟ حال کاروانيان به کربلا رسيدند حضرتش فرمود «اللهم اني اعوذ بک من الکرب و البلاء» بـــــار بگشـــــاييد اينجـــــــا کربلاست آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست السّــــــــــلام اي سرزمين کـــربــــــلا السّــــــــــلام اي منــزل و مـــأواي مـا السّــــــــــلام اي وادي دلجوي عشق وه چه خوش مي آيد اينجا بوي عشق السّــــــــــلام اي خيمه گاه خواهـــرم قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــويي مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــويي آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن... قافله شهادت در دل غاضريه خيمه مي زند امام مي فرمايد : بخدا قسم اينجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در اين وادي به اسارت مي برند و جگر گوشه هايمان در اين وادي به خاک و خون مي غلتند. نفير مرگ با آمدن پسر سعد بن ابي وقاص به صدا در مي آيد. قاصد نفرت و غيض به سوي امام مي آيد چرا به عراق آمده ايد؟ امام در پاسخ مي فرمايد عراقيان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت داريد به حجاز باز مي گردم، "عمر" نامه اي به ابن زياد نوشت و ماجرا را گزارش کرد، آن کور دل دنيا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهاي ما به سوي او نشانه رفته است اميد بازگشت به حجاز دارد؟ ديگر راهي براي او نمانده است. صداي نفير بلند و بلند تر مي شود. و ناگهان هاتفي از آسمان بانگ بر مي آورد: قتل الحسين بکربلا عطشاناً....




سلام بر یادگارهای سال های عشق و حماسه،سلام بر لباس های خاکی آغشته به خون و ماسه. سلام و درود بر هویزه و شهیدان دانشجوی خفته بر خاک تفتیده آن. سلام بر آن رزم آوران حقیقت، که خون سپیده را در رگ های شب ریختند و جام سپید فلق را، با جام سرخ شفق درآمیختند. سلام بر کبوترهای سینه سرخ، پرستوهای خونین بال، و شقایق سیرتانی که در جبهه عشق، دعوت حق را لبیک گفتند.نام ها برای ما یادآور هویت هستند؛ هویتی که هر چه زیباتر و باشکوه تر باشد، نامی ماندگارتر است. دانشجو، نامی ماندگار با هویتی دیرین است که اگر با واژه مقدس شهادت عجین شود، ترکیب خوش دانشجوی شهید را می سازد؛ همو که در کوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، درس و دانشگاه را رها کرد تا در دانشگاه جبهه ها، درس عشق و ایثار بیاموزد. او سلاحِ خود را هم عوض کرد؛ قلم را بر زمین نهاد تا اسلحه به دست گیرد و با دشمن متجاوز بعثی، به مبارزه برخیزد و در این راه، خون سرخ خویش را نثار نهال نوپای انقلاب کرد تا درختی ستبر شود و در تندباد حوادث نلرزد.




دسته بندی : شعر وقطعات ادبی , 




پیشمرگ‌های کرد که در کنار ما با دشمن می‌جنگیدند، چپ چپ به مصطفی نگاه می‌کردند، باور نمی‌کردند او اهل رزم و درگیری باشد. درگیری تا عصر ادامه داشت. وقت برگشتن، پیشمرگ‌ها تحت تأثیر شجاعت مصطفی، ول کن او نبودند.
شهید مصطفی ردانی پور به سال 1337 در شهر اصفهان متولد شد. ایشان پس از گذراندن دوران نوجوانی تصمیم گرفت به جای تحصیل در هنرستان به حوزه برود. این شد که شهید ردانی‌پور سال اول طلبگی را در حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان سپری کرد. پس از آن برای ادامه‌ی تحصیل و بهره‌مندی از محضر فضلا و بزرگان راهی شهر قم شد و در مدرسه‌ی حقانی به درس خود ادامه داد. ایشان حدود شش سال مشغول کسب علوم دینی بود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه، شهید ردانی‌پور با عضویت در شورای فرماندهی سپاه یاسوج، فعالیت‌های همه جانبه‌ی خود را آغاز کرد و در مدت مسؤولیت یک ساله‌اش در سمت فرماندهی سپاه یاسوج، اقدامات مؤثری را به انجام رساند. ایشان با واگذاری مسؤولیت به یکی از برادران، به حوزه‌ی علمیه برگشت تا به تحصیلاتش ادامه دهد. هنوز چند ماهی از بازگشت او به قم نگذشته بود که حرکت‌های ضد‌انقلاب در کردستان و بعضی از مناطق کشور شروع شد. مصطفی هم برای کمک به مردم و بازگرداندن امنیت و ثبات کردستان، به سوی این خطه شتافت.
سپس این شهید بزرگوار به همراه عده‌ای از همرزمان خود از کردستان وارد جنوب شد و با نیروهای اعزامی از اصفهان (سپاه منطقه‌ی 2) که در نزدیکی آبادان "جبهه‌ی دارخوین " مستقر بودند، شروع به فعالیت کرد. مصطفی در طول جنگ در کنار فرماندهانی چون شهید حسین خرازی و شهید حسن باقری جنگید تا اینکه براثر جراحت سختی دست ایشان معلول شد. در حالی که دست شهید ردانی پور بسته بود در عملیات بیت‌المقدس و پس از آن در عملیات رمضان، فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را به عهده داشت، که چند یگان رزمی سپاه را اداره می‌کرد. ایشان با لباس روحانی وارد جلسات نظامی می‌شد و به طرح و توجیه نقشه‌ها می‌پرداخت. شهید ردانی پور در عملیات محرم، والفجر 1 و والفجر 2 شرکت داشت و تا لحظه‌ی شهادت هرگز جبهه را ترک نکرد. سرانجام سردار مصطفی ردانی‌پور دو هفته پس از ازدواجش، در عملیات والفجر 2 و در تاریخ 15/5/62 به شهادت رسید. آنچه خواهید خواند خاطره ای است از رشادت‌ها و دلاوری‌های شهید مصطفی ردانی‌پور که یکی از همرزمانش نقل کرده است.




دسته بندی : معرفی شهید , 


 
خادم مقام معظم رهبري چند جفت كفش (زنانه و مردانه) مندرس را كه احتياج به تعمير داشت، در يك پلا‌ستيك گذاشته بود و مي‌خواست براي تعمير، بيرون ببرد. مأموران دم در‌، تفحص مي‌كنند تا ببينند چه چيزي را مي‌خواهد بيرون ببرد. پس از ديدن كفش‌هاي كهنه، خيال مي‌كنند كفش‌ها متعلق به خادم و خانواده‌اش مي‌باشد، از اين رو به او مي‌گويند: آقاي فلا‌ني! اين كفش‌ها از شما دست برداشته، شما نمي‌خواهي از آن‌ها دست برداريد؟ اين‌ها قابل تعمير نيستند. خادم منقلب مي‌شود و مي‌گويد: اين كفش‌ها مربوط به مقام معظم رهبري و خانواده محترم ايشان است.

 




دسته بندی : خبر , 


تاريخ با تمام فراز و نشيب هايش ورق به ورق مي گذرد و زمان را به دنبال خود يدك مي كشد و در پس اين گذر حقيقت هاي جاودانه اي كه گويا از جنس تاريخ نيستند و تا ابد جاودانه خواهند ماند را به دنبال خود مي كشد و به راستي يكي از اين حقيقت هاي هميشه جاودان انقلاب بزرگ دهه 50 ايران است؛ انقلابي كه بي شك سهم بزرگي از آن به جواناني تعلق دارد كه در آن مقطع فرزندان بحق تاريخ بوده اند؛ جواناني كه با شجاعت و ايمان به جنگ با اهريمن زمانه شتافتند و ريشه هاي پابرجاي ظلم را نابود كردند.
يكي از بزرگترين افتخارات انقلاب تحقق آن به دست جوانان بود. انقلاب ايران يك انقلاب جوان بود؛ جواناني كه در رژيم گذشته مورد بي مهري قرار گرفتند و توانمندي ها و توانايي هاي آنها ناديده گرفته مي شد، خلاقيت ، نوآوري و ... جايي در رژيم گذشته نداشت. دغدغه اصلي آن رژيم، حاكم ساختن فرهنگ غربي در كشور و گرايش به غرب تحت لواي رسيدن به تمدن و تلاش براي پيشرفت بود. با چنين تفكري فرهنگ ديني و ملي مورد بي توجهي قرار گرفته و با ارزش ها و باورهاي ديني مقابله مي شد و تلاش مي نمودند جوانان را با تشويق به فساد و مراكز فحشاء و دامن زدن به آن نسبت به فرهنگ و سرنوشت كشور بي تفاوت نموده و فكر و خلاقيت را از جوانان گرفته و اين عناصر سازنده كشور را به عناصري بي تأثير و بي مصرف تبديل سازند. حضرت امام در اين باره فرمودند:«اصل برنامه اين بود كه جوانان ما را به فساد بكشند براي اينكه مبادا يك قدرتي در مقابل شان قيام كند. اينها مي خواستند هر فكري را كه احتمال بدهند اين فكر در مقابل آنها است، از بين ببرند.» آنها بنا داشتند جوانان ما را فاسد كنند تا اينكه بي تفاوت بشوند راجع به مسايل خودشان و هر قضيه اي و هر بلايي سرشان بيايد اين جوان ديگر نمي تواند فكر كند به اين كه سر مملكت چه آمده است.
اما تأثير و حضور پر رنگ جوان تنها به عرصه هاي مقدمه و تحقق انقلاب خلاصه نشد، قشر فعال و پوياي جوان ايراني پس از پيروزي انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي انقلاب حضور يافت و اوج حضور آنها در هشت سال دفاع مقدس تجلي يافت. نگاهي به تاريخ انقلاب اسلامي نشان مي دهد هر زمان كه به اين سرمايه هاي گرانبها توجه شد، منشأ تحولات عظيم و سرنوشت ساز آن كشور شدند. هم اكنون درخت تناور انقلاب اسلامي با خون جوانان ايران، در مقابل توطئه هاي داخلي و خارجي دشمنان بيمه شده است.
به بركت انقلاب اسلامي، زمينه حضور جوانان در همه عرصه هاي نظام اسلامي فراهم شده است و مشاركت آنان در عرصه هاي مختلف دستاوردهاي گرانبهايي براي جمهوري اسلامي در پي داشت.
در شرايط كنوني با توجه به اينكه نيمي از جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند فراهم كردن زمينه هاي پرورش فكري و بروز استعدادهاي آنان وظيفه اي ضروري براي جوانان ديروز و مسئولان امروز ايران اسلامي است. جوانان، حامل و مبلغ ارزش هاي ديني انقلاب هستند و نقش مهمي در حفظ و انتقال آنها برعهده دارند. گواه اين مطلب، آن است كه جوانان با رهبري عالمانه امام خميني (ره) نقش موثري در روند انقلاب اسلامي و دفاع مقدس ايفا كردند. جوان امروز هم از جنس جوانان ديروز پر از مقاومت و شجاعت دست در دست هم ريشه هاي انقلاب را پاسداري مي كنند تا اين انقلاب كه نه از جنس تاريخ و زمان كه از جنس ابديت است پايدار و باقي بماند.

 

 




دسته بندی : مقاله ,