تبليغاتX
پایداری
خانه | | طراحی قالب

   » رهبرعزیزمان افتخار شیعیان است


عكس شهدا
تهیه کننده : حيدري | ساعت 0:47 تاریخ پنجشنبه 15 دی1390
| ادامه مطلب

   » دفتر کوچک نقاشی من؟/سروده سلمان هراتی
دفتر کوچک نقاشی من؟
داخل هر برگت
طرح یک موج کشیدم با رنگ
گفته بودم شاید
بتوانم دریا را بکشم
آه افسوس نشد
دفتر کوچک نقاشی من
برگهای تو کم است


 ادامه مطلب
شعر وقطعات ادبی
تهیه کننده : حيدري | ساعت 19:9 تاریخ چهارشنبه 28 دی1390
| ادامه مطلب

   » ما تا آخر ایستاده ایم ای شهید

ما تا آخرین قطره خونمان پای این انقلاب ایستاده ایم

 بکشید ما را ما زنده تر می شویم

 بکشید ما را ما قوی تر می شویم

 
هزاران احمدی روشن دیگر زنده اند
 تا این انقلاب ثمر واقعی خود را شکوفا کند .

خبر
تهیه کننده : حيدري | ساعت 20:45 تاریخ شنبه 24 دی1390
| ادامه مطلب

   » کلیپ صوتی : شبیه افسانه‌ها ( ایثار و شهادت )


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18075/smpl.jpg

«اگرچه خود انقلاب اسلامى و پديده‌هايى كه انقلاب يكى پس از ديگرى در طول زمان و در عرصه‌هاى گوناگون به‌وجود آورد، همه پديده‌هاى شگفت‌آور هستند؛ اما پديده‌ى بسيج و تشكيل اين نيروى عظيمِ معجزگون، استثنايى و كم‌نظير است. بسيج، حقيقتى شبيه افسانه‌هاست.» این جملات بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی بسیج است.


http://leader-khamenei.com/images/stories/download..l-k.ir.gifدانلود کنید /1.6 مگابایت

صوت وفيلم
تهیه کننده : حيدري | ساعت 20:34 تاریخ شنبه 24 دی1390
| ادامه مطلب

   » عمليات متهورانه


رشيد ضامن نارنجک را کشيد و با لنگ هاي درازش خودش را به اتاقک کاهگلي درب و داغون رساند. روي پنجره هاي اتاقک به جاي شيشه، مشمع پاره و پوره کشيده بودند که باد تکانش مي داد. رشيد نعره زد: «بياييد بيرون نامردها! و الا تکه تکه تان مي کنم» از همان دور آب دهانم را از ترس قورت دادم و دستانم را دور دهان کاسه کردم و گفتم «رشيد جان، جان مادرت اين دفعه را بي خيال شو. آبرويمان مي رود ها! ». رشيد سر برگرداند و بهم براق شد.

- جا زدي سرباز رشيد اسلام؟ نترس من اينجام!


 ادامه مطلب
داستان كوتاه جبهه
تهیه کننده : حيدري | ساعت 19:38 تاریخ شنبه 24 دی1390
| ادامه مطلب

   » یک راه باریک

یکی از همرزم‌های چمران تعریف می‌کند، یک‌بار دکتر [چمران] می‌فرستدش توی دل خطر. جایی که به قول خودش هم توپ بود و هم تانک و مینی کاتیوشا و هم هر چیزی را که بتوان فکرش را کرد.

بعد شاکی می‌شود و وحشت‌زده می‌رود به دکتر می‌گوید، این چه کاری است که باید بکند؟

چمران می‌گوید:

"آن گلوله‌ای که قرار است تقدیر من و تو باشد فقط یک راه باریک را طی می‌کند. یادت نرود؛ فقط یک راه باریک. زیاد نگران دیر و زودش نباش."

خاطرات شهدا
تهیه کننده : حيدري | ساعت 15:14 تاریخ شنبه 24 دی1390
| ادامه مطلب

   » حکایت عاشقانی که در اقیانوس عشق خویش گمشده اند


حکایت عاشقانی که در اقیانوس عشق خویش گمشده اند


 آنانی که از چشم نامحرمان محجوبند .

پروانه هایی که در طواف شمع سوختند

و حتی خاکسترشان نیز به چشمها نیامد .

براستی طبق روایت آنان  در آسمان مشهورند . در زمین گمنامند ..

تهیه کننده : حيدري | ساعت 23:8 تاریخ شنبه 17 دی1390
| ادامه مطلب

   » كفش هاي مندرس/سيد مرتضي سادات فاطمي

خادم مقام معظم رهبري چند جفت كفش (زنانه و مردانه) مندرس را كه احتياج به تعمير داشت، در يك پلا‌ستيك گذاشته بود و مي‌خواست براي تعمير، بيرون ببرد. مأموران دم در‌، تفحص مي‌كنند تا ببينند چه چيزي را مي‌خواهد بيرون ببرد. پس از ديدن كفش‌هاي كهنه، خيال مي‌كنند كفش‌ها متعلق به خادم و خانواده‌اش مي‌باشد، از اين رو به او مي‌گويند: آقاي فلا‌ني! اين كفش‌ها از شما دست برداشته، شما نمي‌خواهي از آن‌ها دست برداريد؟ اين‌ها قابل تعمير نيستند. خادم منقلب مي‌شود و مي‌گويد: اين كفش‌ها مربوط به مقام معظم رهبري و خانواده محترم ايشان است.

خبر
تهیه کننده : حيدري | ساعت 22:28 تاریخ شنبه 17 دی1390
| ادامه مطلب

   » مادرانه/منيره رضاپور آکردي

از مقتل دل برايت روضه‌ها خواندم و بوسه‌اي بر قاب عکست؛ که سال‌هاست من به جاي گونه‌هايت، شيشه‌اي را مي‌بوسم که تمام زيبايي‌ات پشت آن پنهان شده؛ و لبخندت، گريه‌هايم را آرام مي‌کند.

پسرم! دوباره از هر سوي شهر، نامت را مي‌شنوم؛ و از ياد مي‌برم که چند سالي‌است دلتنگ آنم که صدايت کنم و جوابم دهي؛ چند روزي‌است که دوباره در خاطره‌هاي مردم زنده شدي و من از رفتن محرم مي‌ترسم که تو هم از خاطر مردم پاک شوي. کاش همة سال، محرم بود!

روزي که مي‌رفتي، بر سرت قرآن گرفتم نه اين‌که حافظ زندگي تو باشد و دوباره برگردي؛ اين بار خواستم تو فداي حفظ قرآن شوي. يادم است کمي سرت را خم کرده بودي، اکنون چگونه در پارچه‌اي پيچيده‌اي به درازاي آغوش مادر، انگار دوباره متولد شده‌اي! اذان و اقامه را تلقين گوش‌هايت کرده‌ام که سنت رسول(ص) است، خواستم از تربت، کامت را بگيرم؛ ولي شرمنده‌ام، لب‌هايت را پيدا نکردم، دلم را به رسم عقيقه سربريدم که از حس مادري خبري نباشد،‌با اين همه هنوز منقل واسپندِ گوشة حياط، چشم انتظار شب عروسي‌ات سال‌ها خاک مي‌خورد.


 ادامه مطلب
خاطرات شهدا
تهیه کننده : حيدري | ساعت 22:27 تاریخ شنبه 17 دی1390
| ادامه مطلب

   » روايت شهيد آويني از "حاج بخشي"

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني نيز در يکي از سلسله برنامه هاي روايت فتح، به روحيه جهادي و ايثارگري غيرقابل تصور حاج بخشي اشاره مي کند؛

در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثي‌ها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهره آشناي حزب ا... تهران. هر کس سرزندگي و بذله‌گويي و آن چهره شاداب او را مي‌ديد باور نمي‌کرد که دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي که ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نمي‌گذشت. او حاضر نشده بود که به همراه پيکر فرزند شهيدش جبهه نبرد را، ولو براي چند روز، ترک گويد. ما آخرين بار که او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي که کاروان نخستين «راهيان کربلا» عازم جبهه نبرد بودند. هر جا که حزب ا... تهران هست او نيز همان جاست و علمداري مي‌کند.حاج بخشي با يک گوني شکلات و دريايي از سرور به سوي خط مي‌رفت تا بين بچه‌ها شادي و شکلات پخش کند. او مرتبا مي‌گفت اينجا خانه خودمان است و همه مي‌دانستند که او نظر به کشورگشايي ندارد...


 ادامه مطلب
شعر وقطعات ادبی
تهیه کننده : حيدري | ساعت 22:15 تاریخ شنبه 17 دی1390
| ادامه مطلب